Knowledge is power, but only wisdom is liberty
هر روز، هر شب، همیشه عقربه های ساعت مسیر تکراری خودش را طی می کند.
گویی عقربه های ساعت هم مانند ما در سیکل تکرار طلسم شده اند.
تکرار، تکرار و بازهم تکرار
عقربه ها هیچگاه دیگر به عقب بازنمی گردنند. عمر ما هم همین طور...
یک ثانیه گذشت، یک دقیقه گذشت، یک ساعت گذشت، یک روز گذشت، یک هفته گذشت،
یک ماه گذشت، یک فصل گذشت، یک سال گذشت، یک قرن گذشت، یک عمر گذشت،
چه زود گذشت و چه بی حاصل...
سرانجام یک نوزاد پیر شد (در حالت عادی!) و آری اکنون از یک تا ده بشمر...
اکنون دیگر زنده نیست، گویی هیچگاه بدنیا نیامده!
آری او رفت و خاطراتش را برایت باقی گذاشت تا آه بکشی!
فایده اش چیست که خوب باشی؟! اینکه قلب عزیزانت را بدرد بیاری؟!
اکنون او هم به همان جا رفت که پیش از او خیلی ها به آنجا رفتند...
اما در همین لحظه که او را به خاک می سپارند اندکی آنطرف تر نوزادی نا خواسته پا به این دنیا می گذارد.
رباعی زیبا از حکیم عمر خیام است که می گوید:
ای بس که نباشیم جهان خواهد بود نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود
زین پیش نبودیم و نبید هیچ خلل زین پس چو نباشیم همان خواهد بود
و در پایان نیز این ترانه از ورگ ویکرنس را انتخاب کردم:
I wonder how winter will be
with a spring that I shall never see
I wonder how night will be
with a day that I shall never see
I wonder how life will be
with a light I shall never see
I wonder how life will be
with a pain that lasts eternally
In every night there's a different black
in every night I wish that I was back
to the time when I rode
through the forests of old
In every winter there's a different cold
in every winter I feel so old
so very old as the night
so very old as the dreadful cold
I wonder how life will be
with a death that I shall never see
I wonder why life must be
a life that lasts eternally
I wonder how life will be
with a death that I shall never see
I wonder why life must be
a life that lasts eternally

