
هفته دوم خرداد 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
هفته اوّل اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته سوم بهمن 1384
هفته دوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته دوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
یک وبلاگ درباره زیست شناسی
موفقیت
به مکالمه گوش کنید و به سوالات آن پاسخ دهید
وب سایت دانشگاه کمبیریج به زبان فارسی
مغان ارس
گرفتن زیرنویس تمام فیلمهای انگلیسی و غیره
یک سایت برای گرفتن متن تمام آهنگهای خارجی
بلاك نگار
PHYSICS SCIENCE
دنیای بیکران فیزیک
بانک جامع نرم افزاری ایران
مجله الکترونیکی آموزش زبان onestopenglish
جمله ها و نکته های خواندنی از بزرگان
تاریخچه زبان انگلیسی و انگلیسی ها
رادیو بی بی سی ( انگلیسی )
دنیا (my sister)
همسفر
LET'S LEARN FARSI / PERSIAN زبان فارسی را بیاموزید
آموزش زبان اسپانیولی از طریق ایمیل
سایت آموزش زبان انگلیسی رایگان (از طریق ایمیل)
سایتی برای زبان آموزان و مدرسین انگلیسی
ترجمه مطبوعاتی انگلیسی (وبلاگ)
با موزیک انگلیسی بیاموزید(دانلود مادرتاکینگ)
آموزش آنلاین زبان انگلیسی
تازه های کامپیوتر
همه چیز در باره آزمون تافل
کتابهای رایگان فارسی
سایت مغان ارس
آموزش زبان انگلیسی با تصویر
وب سايت دانشگاه كمبريج به زبان انگليسي
تمام پيوندها
A Good Teacher One day, a teacher was attempting to teach the names of animals to a class of 5-year-olds. She held up a picture of a deer, and asked one boy, "Billy, what is this animal?". Little Billy looked at the picture with a disheartened look on his face and responded, "I'm sorry Mrs. Smith, I don't know.". The teacher was not one to give up easily, so she then asked Billy, "Well, Billy, what does your Mommy call your Daddy?" Little Billy's face suddenly brightened up, but then a confused look came over his face, as he asked, "Mrs. Smith, is that really a pig?"! 2 Rubáiy of Omar Khayyám of Naishápúr O friend, for the morrow let us not worry The secrets eternal neither you know nor I توی این جاده،مسافرای دیگه ای هم وجود دارن.این مسافرا بدون حکمت با ما همسفر نشدن.سفر با بعضی از اونها به ما یاد می ده که تو جاده راهزن هم وجود داره.نباید به همه اعتماد کرد.باید محتاط بود.بعضی از این مسافرا شریک دزد و رفیق قافله ان.اما همسفر بودن با بعضی های دیگه،بهمون انرژی گاهی وقتا،به جایی می رسیم که احساس می کنیم دیگه نمی تونیم ادامه بدیم؛دیگه نمی تونیم حتی یه قدم دیگه تو جاده زندگی برداریم؛حس می کنیم که دیگه پاهای تاول زده ما توی جاده،یاریمون نمی کنه و هزار تا احساس دیگه..اون وقت کافیه به خودمون بیایم؛می بینیم وقتی داریم با این می دونید که مهم نیست چند سال توی این جاده در حرکتین؛مهم اینه که تا حالا توی این جاده چه تجربه هایی رو به دست آوردین و چه درسهایی ای جاده گرفتین.توی این جاده باید یاد بگیرین که قهرمانانه وارد عمل بشین.یعنی اگه دیدین که انجام یه کار لازمه،از عواقبش نترسین. توی این جاده می تونی از گرمی هوا شکایت کنی؛می تونی از کوچکی جاده بنالی؛می تونی عصبانی بشی.اما حق نداری ظالم باشی،حق نداری بیشتر از حق خودت بخوای.نباید توی این جاده،در مسیر حرکت بقیه قرار بگیری تا بخوای از حق اونا استفاده کنی.مطمین باش تو دنیا به اندازه همه آدمها Footprints I had a dream … تصوري داشتم ... I dreamed I was walking along the beach with God. خيال ميکردم که در کنار ساحل با خدا قدم مي زنم Across the sky flashed scenes from my life. در ميان آسمان تصويري از زندگيم جلوه گر شد For each scene, I noticed two sets of footprints in the sand; در هر قسمت دو جاي پا بر روي شن ها ديدم One belonging to me, and the other to God. يکي متعلق به من و ديگري به خدا When the last scene of my life flashed before me. وقتي آخرين صحنه زندگيم نمايان شد I looked back at the footprints in the sand. بازگشتم و به جاي پاي روي شن ها نگريستم I noticed that many times along the path of my life there was only one set of foot prints. ديدم که چندين زمان در طول زندگانيم يک جاي پا بيشتر نيست I also noticed that it happened at very lowest and saddest times in my life. همچنين دريافتم که اين در سخت ترين و غمناك ترين لحظات زندگيم اتفاق افتاده است This really bothered me so I questioned God about it. اين موضوع مرا براستي ميرنجاند پس براي رفع ابهامم از خدا سوال کردم. "God, you said that once I decided to follow you. You'd walk with me all the way." خداوندا فرمودي که اگر به تو ايمان بياورم، هيچ گاه مرا تنها نخواهي گذاشت But I have noticed that during the most troublesome times in my life, there is only one set of footprint. اما ديدم که در سخت ترين لحظات زندگيم فقط يک جاي پا بيشتر نيست I don't understand why when I needed you most you would leave me. نميدانم چرا در زماني که بيشترين نياز را به تو داشتم، تنهايم گذاشتي God replied, "My precious, precious child" خدا فرمود: فرزند عزيزم I love you, and I would never leave you. تو را دوست دارم و هرگز تنهايت نمي گذارم During your times of trial and suffering, when you see only one set of footprints اگر در مواقع سختي و رنج فقط يک جاي پا مي بيني It was then that I carried you. در آن لحظات تو را بدوش کشيدم
متداول ترین واژه های کوچه SLANG در انگليسي امريكايي
دستور زبان
راهنمای کامل دستور زبان و نگارش انگلیسی
A joke
2 رباعی از حکیم عمر خیام
This moment we have now, let us not hurry
When our time comes, we shall not tarry
With seven thousand-year-olds, our burden carry
اي دوست بيا تا غم فردا نخوريم وين يكدم عمر را غنيمت شمريم،
فردا كه از اين ديركهن در گذريم با هفت هزار سالگان همسفريم.
And answers to the riddle neither you know nor I
Behind the veil there is much talk about us, why
When the veil falls, neither you remain nor I
اسرار ازل را نه تو داني و نه من وين حل معما نه تو داني و نه من،
هست از پس پرده گفتگوي من و تو چون پرده برافتد نه تو ماني و نه من.
به این می گن قهرمانانه زیستن
گاهی توی پیچ و خمهای اون،راه رو گم می کنیم.گاهی مسیر رفته رو برمی گردیم،چرا که توش در جست و جوی یه گم کرده ایم اما تنها چیزی که تو این بازگشت نصیبمون می شه اینه که زمان رو از دست می دیم.توی عبور از این جاده باید یه چیز رو به خاطر داشته باشیم و اون اینه که هر چی رو که از
دست دادیم،به دنبالش به عقب بر نگردیم،بریم جلو.اون گمشده ما یه جایی جلوتر توی این جاده منتظر ماست تا بریم و پیداش کنیم
می ده تا بقیه راه رو طی کنیم.گاهی اوقات یه همسفر خوب،عشق سفر و ادامه سفر رو توی وجودمون زنده می کنه.گاهی اوقات به یه همسفر اینقدر خو می گیریم که حضور اون می شه حس بودن ما..با این همسفر یه عهدی می بندیم؛اینکه تا آخر آخر این جاده با هم باشیم.توی پیچ و خمهای این جاده دست همدیگه رو محکم بگیریم تا یه وقت همدیگه رو گم نکنیم.اما گاهی وقتا خوب که به همسفرا نگاه می کنم،می بینم بعضیا،عهدشون رو فراموش می کنن.هنوز به نیمه جاده نرسیدن،از با هم سفر کردن خسته می شن.دلم می گیره...وقتی اینارو می بینم به خودم قول می دم،هیچ موقع،هیچ کاری
نکنم که آدما از بودن با من خسته بشن.از اینکه منو به عنوان همسفر انتخاب کردن،پشیمون بشن و بعضی از همسفرامون هم کاری به کارمون ندارن.انگار توی یه جاده جدا حرکت می کنن.اما حتی گاهی این همسفرایی که نمی شناسیمشون،می تونن توی جاده مسیر حرکتمون رو عوض کنن.همه چی بستگی به خودمون داره می تونیم توی این جاده تو یه لحظه تصمیمی بگیریم که مسیر حرکتمون رو
عوض کنه.این تصمیم هر چند تو یه لحظه گرفته می شه اما می تونه حرکتمون رو توی جاده تحت الشعاع قرار بده.می تونی با این تصمیم یه سفر خوب و یا خدای نکرده یه سفر بدی رو رقم بزنی .اگه مثلا تو انتخاب همسفرت اشتباه کنی،اگه نتونی گرگ تو لباس میش رو شناسایی کنی و هزار تا اگه
دیگه...اون وقت دیگه یه سفر خوب در انتظارت نیست.اون موقع است که شبا وقتی داری توی این جاده استراحت می کنی،رو به آسمون می کنی و می گی:"ای کاش این سفر زودتر تموم بشه" !!! اما اگه دیدی که همسفرت می تونه عوض بشه،می تونه تغییر کنه،اون وقت دیگه حق نداری یه همسفر
دیگه انتخاب کنی.می تونی به همسفرت کمک کنی تا عوض بشه.اون وقت به جای اینکه شبا دعا کنی که زودتر این سفر تموم بشه،از خدا می خوای تاکمک کنه که همسفرت تغییر کنه.
افکار و احساسات دست و پنجه نرم می کنیم،کلی از مسیر رو طی کردیم.پس هنوز هم می تونیم تو جاده حرکت کنیم.
اون چه رو که عقل و دلتون حکم می کنه،انجام بدین.به این می گن قهرمانانه زیستن.
خوشبختی و بدبختی وجود داره.اگه خوشی یا ناخوشی نصیب یکی بشه،مطمین باش سهم تو دست نخورده باقی می مونه.
با همه این حرفها جاده زندگی خیلی قشنگه،قشنگ تر از اونی که تصورشو بکنی.البته لازم نیست قشنگیشو با چشم ببینی،کافیه حسش کنی؛اون وقته که با همه توانی که داری پاتو توی جاده زندگی می ذاری و این قدم رو استوارتر بر می داری.به امید آنکه،خاک جاده زندگیتون پر از هوای بودن باشه.![]()
رد پا